دیل کارنگی کتاب را با مرور روزهای سخت خودش آغاز میکند؛ زمانی که در فقر مطلق و در خانه ای پر از سوسک زندگی میکرد و از شدت نگرانی برای آینده، دچار سردردهای مداوم بود. او با نوشتن این کتاب نشان میدهد چطور توانست با تغییر زاویه دید، خودش را نجات دهد.
حرف حساب کارنگی در این کتاب این است که برای غلبه بر تشویش، باید یاد بگیریم در «ظرف زمان حال» زندگی کنیم و انرژیمان را با نگرانی برای چیزهایی که هنوزرخ ندادهاند هدر ندهیم. او معتقد است خوشبختی ما در گرو دو تصمیم بزرگ است: انتخاب شریک زندگی و انتخاب شغل.
کتاب تأکید زیادی روی انتخاب شغلی دارد که به آن عشق می ورزیم. کارنگی با مثال آوردن از افرادی مثل ادیسون توضیح میدهد که وقتی کار موردعلاقه ات را پیدا کنی، کارکردن دیگر برایت یک زحمت طاقت فرسا نیست، بلکه شبیه به یک تفریح لذتبخش میشود که در آن خستگی معنا ندارد.
کلام آخر:
این کتاب یک راهنمای عملی است تا یاد بگیریم چطور ترمز نگرانیهای بیهوده را بکشیم، روی امروز تمرکز کنیم و با انتخابهای هوشمندانه و بر اساس اشتیاق درونی، زندگی پرنشاطی بسازیم.

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.