عشق، شاید رازآلودترین و پرچالشترین واژهای باشد که بشر تا به امروز با آن درگیر بوده است؛ مفهومی که هزاران سال است شاعران، فلاسفه و روانشناسان را به اندیشیدن واداشته و احتمالاً تا پایانِ جهان نیز خواهد بود. اما شاید یکی از وظایف مهم ما در مسیر خودشناسی این باشد که به جای نگاهِ مطلقاً احساسی، نگاهی آگاهانه و تأمل برانگیز به این مفهوم داشته باشیم.
واقعیت این است که بسیاری از شکستهای عاطفی، حسرتهای بیپایه و آسیبهایی که در روابط میبینیم، نه به خاطر «عشق»، بلکه به دلیلِ «درکِ اشتباه» از آن رخ میدهد. ما اغلب گمان میکنیم عشق یک اتفاق جادویی و بینقص است که قرار است تمام کمبودهای گذشته ی ما را جبران کند؛ همین نگاهِ آرمانی و گاهی کورکورانه است که باعث میشود در مسیرِ زندگی، بهجای ساختن، دچارِ تخریب شویم.
این کتاب از ما میخواهد که در کارگاه تفکرِ روانشناسی، این حسِ پیچیده را کالبدشکافی کنیم. هدف، رسیدن به «سواد عاطفی» است؛ اینکه بیاموزیم چگونه تفاوت بین نیازهای سرکوبشدهی گذشته با انتخابهای سالمِ امروز را تشخیص دهیم. ما باید یاد بگیریم که چگونه «عشقِ اصیل و سازنده» را از «سیاهچالههای عاطفی» در لباسِ عشق تمیز دهیم.
بیایید بپذیریم که ورای تمامِ هیجاناتِ تند و تیزِ عاشقی، دشتی وجود دارد به نام «واقعیت» که باید در آن زندگی کنیم. این کتاب به شما میآموزد که چگونه در عینِ عاشق بودن، چشمانتان را باز نگه دارید، در دستاندازهای مسیر آسیب نبینید و با شناختِ دقیقِ خود و دیگری، رابطهای بنا کنید که نه شما را از پا بیندازد و نه به کسی آسیب برساند.

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.