دختری با گوشواره مروارید، نام معروف ترین اثر نقاش هلندی قرن هفدهم، یوهانس ورمر است که بر خلاف دیگر آثار ورمر که همگی نشان از کار و فعالیت روزانه مردم عادی دارند، بسیار مبهم و کلی و بدون هیچ تمرکزی بر حرفه، مکان یا زمانی خاص خلق شده است. سوالی که این اثر برای هنر دوستان ایجاد کرده این است که صاحب تصویری که این گونه در پس زمینه ای تیره و مبهم و با پوششی نامتعارف از پس شانه هایش به روبه رو می نگرد کیست؟ خیلیها در این باره حدس هایی زدهاند و او را دختر، دوست و عده ای هم خدمتکار خانه ورمر دانسته اند.
تریسی شوالیه، نویسنده انگلیسی- آمریکایی و خلاق معاصر، آخرین حدسی که درباره این تصویر زده شده را دستمایه داستانی شگفت انگیز قرار داده است.
گریت دختر یک خانواده تنگ دست است که قرار است به خانه یوهانس ورمر نقاش برود تا خدمتکار آنها باشد. پدر گریت که کاشی کار است به دلیل حادثه ای نابینا شده و کارش را هم از دست داده است.
خانه یوهانس ورمر پر از نقاشی های گران قیمت است. گریت جوان برای خدمتکاری به آنجا رفته است اما روزی ورمر او رابه کارگاه می خواند و از او می خواهد روی یک صندلی بنشیند و به بیرون پنجره نگاه کند. ورمر گریت را مدل نقاشی تازه اش می کند اما این موضوع باعث ایجاد سوء تفاهم بین نقاش و همسرش میشود و گریت به دردسری کش دار می افتد که ده سال بعد هم او را رها نمی کند.
ترسی شوالیه که استاد پرداختن به جزییات و تصاویر خاطره انگیز است، خواننده را در این اثر به درون نقاشی یوهانس ورمر می برد. این اثر داستانی اسرارآمیز، تکان دهنده و سرشار از حال و هوای زمانش است. روزنامه تایمز درباره این اثر نوشته است:
«قطعا این رمان مستحق یک یا دو جایزه است و تردید ندارم که برنده هم خواهد شد.»

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.